فروغ ؛ از چشم ِمهرجویی
روزگاری بود که پی گیر ِروزنامه ها بودم و گاهی بعضی صفحه هاشان را هم نگه می داشتم. چند روز ِپیش داشتم را زیر و رو شان می کردم که چشم ام به این یادداشت افتاد . از مهرجویی ست و درباره ی فروغ. اما برای ِشناختن ِشخصیت ِفروغ خوب است .
از شادی ِهای ِفروغ کمتر شنیده ایم.
باید از دست ِِسیاست بازها نالیدکه این جور حرف ها دیگر لوس شده است .
نقطه چین ها از من نیست. این متن ِکامل یادداشت است:
دختری بود ، سرشار از ذوق و شوق و حرکت و جنبش. من گاهی به خانه اش می رفتم و شعرهای ِجدیدش را برایم می خواند. بعضی وقت ها هم که با شاعران و نویسندگان قرار داشت ، مرا با خودش می برد. بعضی روزها در کاسپین دور ِهم جمع می شدند ...
***
روزگاری بود که پی گیر ِروزنامه ها بودم و گاهی بعضی صفحه هاشان را هم نگه می داشتم. چند روز ِپیش داشتم را زیر و رو شان می کردم که چشم ام به این یادداشت افتاد . از مهرجویی ست و درباره ی فروغ. اما برای ِشناختن ِشخصیت ِفروغ خوب است .
از شادی ِهای ِفروغ کمتر شنیده ایم.
باید از دست ِِسیاست بازها نالیدکه این جور حرف ها دیگر لوس شده است .
نقطه چین ها از من نیست. این متن ِکامل یادداشت است:
دختری بود ، سرشار از ذوق و شوق و حرکت و جنبش. من گاهی به خانه اش می رفتم و شعرهای ِجدیدش را برایم می خواند. بعضی وقت ها هم که با شاعران و نویسندگان قرار داشت ، مرا با خودش می برد. بعضی روزها در کاسپین دور ِهم جمع می شدند . معمولا شمیم ِبهار می آمد ، آیدین ِآغداشلو می آمد و ... . چند دفعه هم من رفتم. همیشه درجنب و جوش بود و اهل ِفکر و نظر؛ خیلی مهربان بود. البته لحظه هایی هم داشت که حالش خوب نبود و افسرده به نظر می رسید ؛ اما این هم در جای ِخودش طبیعی بود. البته چون خیلی با او حشر و نشر نداشتم ، بیشتر شادی اش را می دیدم تا افسردگی اش را . ...
خیلی دلش می خواست برود جنوب ِشهر و از آدم های ِفقیر خیلی خوشش می آمد. دلش می خواست با آدم های ِعادی نشست و برخاست کند ، با کارگر ها حرف بزند ، با عمله ها حرف بزند ، با خوار بار فروش ها حرف بزند و ... . فروغ خیلی معمولی و عادی بود.
فروغ یک دختر ِانقلابی بود ، یک عصیانگر ِواقعی که می خواست حد و حدودها و قواعد و قوانین ِدست و پا گیر را که نمی گذاشت آدم تکان بخورد ، بشکند و کنار بزند. یک شاعر ِواقعی بود که شاعرانه هم زندگی می کرد.
چاپ شده در روزنامه ی کارگزاران – 16 شهریور ِ 1385 – شماره 108 – صفحه ی هنر – بخش ِپشت ِصحنه
عنوان ِاصلی ِیادداشت :
داریوش ِمهرجویی از فروغ ِفرخ زاد می گوید
دلش می خواست برود جنوب ِشهر




