سوز ِسرما
1
یک پرسش :

اتفاقاتی که در جامعه و سیاست رخ می دهند، چقدر باید ما را درگیر خودش کند؟
چقدر باید بگذاریم بر ما اثرگذار باشند؟
2
به نظرم در شرایط ِ همیشه بی ثبات ِجامعه ی ما، این اشتباه است که زندگی ِشخصی مان را به بادهای ِسیاسی که هر چند وقت یکبار مثل ِباد ِخزان ازین سو به آن سو می شوند،گره بزنیم.
مزاحمت و محدودیت هیچ وقت برطرف نمی شوند، وقتی نمی توان برطرفش کرد، اثرش را باید بر زندگی مدیریت کرد.
گاهی، وقتی موضوعی اذیتت می کند ، یا باید برطرف اش کنی و اگر نمی توانی ، نباید بگذاری روی ِزندگی ات چنبره بزند و ازین بیشتر اذیتت کند.
اصلا چرا باید به محدودیت ها فکر کرد. به جایش باید فکر کرد که چطور با آن ها ساخت و کنارشان زد.
در کنار شغل و درس ، در چاردیواری خانه مان می توانیم علایق ِشخصی مان را پی بگیریم. چه آن علاقه سینما و موسیقی و ادبیات و رمان باشد و چه دین پژوهی و عرفان و تصوف و چه علوم اجتماعی و انسانی .
هر دولتی ، هرچند که بر هرچیزی احاطه داشته باشد، فضای ِخصوصی و ذهن و فکر ِشما ، مال ِشماست . نه این که نخواهند آن جا هم دست اندازی نکنند ، نمی توانند که چنین کنند. کتاب و مجله خواندنتان ، فکر کردنتان ،شعر گفتن و خواندنتان ،فیلم دیدنتان ،آهنگ گوش دادن ، کلاس ِزبان و سازتان و ... . بالاخره در اینترنت و جامعه مان هر چه بخواهید ، هر چند گاهی با دردسر ، می شود پیدایش کرد. (فیلم و آهنگ های ِ جدید و قدیمی ، کتاب های بی نام و نشان و ممنوع و رسمی، و استاد ِموسیقی خصوصی و عمومی ، مقالات خارجی و داخلی و هزاران چیز دیگر).
فراموش نکنید که با پدر و مادر (و احیانا همسر) راحت تر از دولت می توان کنار آمد.
3 ما مردم ِرنگارنگی بوده و هستیم
شاید تحلیل ساده بینانه ای باشد ، اما به نظرم یکی از ویژگی های جامعه ی ما ، از صدها و هزاران سال قبل ، این است که دولت و حکومت همیشه کار ِخودشان را کرده اند و مردم هم زندگی ِخودشان را. وقتی در ابعاد ِبزرگ این اتفاق افتاده چرا در سطح فردی نتواند بیفتد؟ (البته ابعاد ِمنفی ِاین مسئله را هم می توان در نظر گرفت)
اقوام ایرانی ،فرهنگ ِبومی خودشان را سینه به سینه منتقل کرده اند ، بی آن که دولت توانسته باشد از آن ها جلوگیری کند. مردم ِکرد خط و زبان و موسیقی خودشان را دارند ، بی آن که به رسمیت شناخته شود. شیعیان بیش از هزار سال همواره از به رسمیت شناختن حکومت های مختلف سرباز زده اند و شیعه مانده اند . گهگاه فرقه های متعدد ِصوفیانه را در گوشه و کنار شهر می بینیم . کتاب های ِ ممنوع در اینترنت و کنار ِخیابان ، موسیقی های زیر زمینی ای که هر روز گوش می کنیم هم چنین وضعی دارند.
اطراف و جامعه ی ما به شدت پویاست ، هرچندتغییرات کلان کند بوده اند ، ولی همیشه زیر ِ پوست ِ شهر، همه چیز در حال تغییر بوده است. از نظر تنوع و تکثر ِفرهنگی و سیاسی و دینی ، جامعه ی ما در ردیف کشورهایی مثل ِهندوستان و امریکا ست.
4
اصلا نمی گویم که باید نسبت به جامعه بی خیال بود و همواره قانون گریز . قرار نیست که با نظم مخالف باشیم.
باید هریک از ما ، هرچند دورادور ، جامعه اش را زیر نظر داشته باشد ، و آن جا که می تواند کاری کند وارد ِ گود شود. البته که هر یک از ما اولویت های مختلفی برای ِزندگی مان داریم. در شرایط کنونی ، همین که از اوضاع باخبر باشیم هنری ست برای ِخودش. شخصا از بی خبری برخی از هم سن و سال هایم از اوضاع ِمملکت در تعجب ام. به آدمی که هفته ای یکبار خبرها را چک کند ، می گویند سیاسی!
5 زندگی و دیگر هیچ
باید به زنگی در هر شرایط ادامه داد. حس ِ منفی ِناامیدی نباید بتواند مانع زندگی شود. اگر در به پاشنه ی دیگری چرخید که چه بهتر. نباید بگذارید حسی که از جامعه ای که درونش زیست می کنید دارید ، منفی و منفی تر شود و حتا تبدیل به نفرت شود.
پیشنهاد می کنم دنبال ِمثال های بیشتر و کاربردی تری در زندگی ِخصوصی خودتان باشید. زندگی خودتان را بکنید. چه به رسمیت شناخته شوید و چه نه. چه مزاحمی باشد یا نه.
اثر ؤعوامل ّیرونی ِ ناخوشایند را در زندگی باید کم و کم تر کرد. باید هر روز دنبال راههای ِزندگی کردن بود و به دیگران هم حق و اجازه ی زندگی داد.
وقت ِسرما باید شال و کلاه کرد.
دوستان!
از جمله های امری زیاد استفاده کردم. اما این ها نصیحت نبود ، فقط توصیف و پیشنهاد بود.




