شامپو رفع سفیدی مو شامپو رفع سفیدی مو
بیش از 15 سال جوان شوید
با این شامپو دیگر نیازی به رنگ مو ندارید
آموزش زبان انگلیسی در خواب
با ضمیر ناخودآگاه خود به آسانی زبان یاد بگیرید
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
چهارشنبه 5 بهمن 1390 @ 12:16

مسافران



در راه ...



1

دیشب " مسافران " ِ بهرام بیضایی را تماشا کردم. زیاد اهل ِفیلم نیستم.خیلی از فیلم ها برایم ارزش دیدن ندارند .دوست تر دارم که بیشتر مشغول ِکتاب های ِنخوانده ام باشم تا آن که فیلم و تلویزیون ببینم. تماشای ِفیلم های ِخاص و آدم های ِخاص را ترجیح می دهم.

در کل این که کم می بینم. اما سینمای ِمهرجویی و بیضایی رو دوست دارم.

اما به بیضایی علاقه ی شخصی دارم. برای ِ من بیضایی ،فرهاد مهراد ِسینمای ِماست.(همان طور که کیمیایی، داریوش سینماست) . و واقعا که :


 کم گوی و گزیده گوی چون دُر / تا زاندک تو جهان شود پر


بیضایی ، بیضایی ست. با قدرت ِقلم اش ، با سواد ِغیر ِآکادمیک اش و استاد ِدانشگاه بودنش ، با فیلم اش که بیننده را سر ِکار نمی گذارد ، با دقت ها و سخت گیری هایش ،با تسلط اش بر این هنر ِغربی و ایضا و ایران ِباستانی و فولکلور مان و سنت های ِشرقی ،با حرف زدن های ِبی تپق اش، با چهره ی ِجدی و به ظاهر عصبانی اش ،و با نگاهش که انگار هر لحظه دارد دقت می کند ، و موهای ِسپید اش.

در دوران ِ پهلوی و هم اسلام ، با دردسر 9 فیلم ساخته است .

با این که دیشب اصلا حال ِخوشی نداشتم ، مسافران حس ِخیلی خوبی به من داد.


با مهاجرت ِاین طور شخصیت هایی مخالفم. قطعا شرایط ِسختی برایش پیش آمد (انقلاب فرهنگی گریبان گیر اش شد) اما شاید باید می ماند . هرچند که پای اش کامل از ایران بریده نشده.

پایشان که از این مملکت بیرون می رود ، دیگر فیلم نمی سازند(یا کم می سازند) و کم کم برایمان غریبه می شوند. ( مثل  ِفرمان آرا ، سهراب ِشهید ثالث و ابراهیم گلستان و مخملباف ها)


2

چهره ی جمیله ی شیخی (خانوم بزرگ) ،با آن چهره ی ملیح ِمادرانه ،سرخوشی ِمژده شمسایی (ماهرخ) و پلیس بودن ِآتیلا پسیانی،خواهری ِمعتمد آریا (مستان)،و گرفتگی و نگرانی ِمجید مظفری و شوفر بودن ِعنایت بخشی ... عالی بود. و البته موسیقی ِبابک ِبیات.

دیالوگ ِ فیلم – که برایم مهم ترین نکته ی فیلم هاست- روان و رسا بود.بی آن که جمله ای زیادی به نظر برسد.ولی در عین ِحال رنگ و بویی از ادب و احترام ِقدیمی ها را داشت.

 

3

فیلم را می توان دو بخش کرد:

بخش ِاول که اهالی ِخانه در حال ِرفت و روب اند برای ِتدارک ِعروسی. واقعا با دیدن اش خودم را در کنارشان حس کردم. بی نهایت واقعی و شاد ساخته شده بود ، ولی مسخره نبود.

در فیلم های ِایرانی صحنه های ِعروسی را زیاد دیده ایم. اما این بهترینی بود که من تا به حال دیده ام.

بخش ِ دوم که با رسیدن ِخبر مرگ ِخواهر ِعروس،مهتاب (هما روستا) و شوهر و دو پسرشان  آغازید ، واقعا رنگ ِ غم داشت. انگار که در موقعیتی قرار گرفته بودم که کسی را از دست داده ام و مراسم ِعروسی ای واقعا به سوگ بدل شده.

هر دو موقعیت را بیضایی مناسب از کاردرآورده بود و تماشاچی را در موقعیت قرار می داد. و همین باعث می شد که مخاطب دقیقا پارادوکس موقعیت ها را حس کند.

 

4

پیشنهاد می کنم فیلم را ببینی اش ، تا بدانی که مبالغه نکرده ام.

درباره ی بیضایی نشر ِثالث چند سال ِپیش کتابی چاپ کرد به نام ِ غریبه ی بزرگ .

 

پانوشت:

1 - فیلم سال ِ 70 ساخته شده (در ویکی پدیا به اشتباه نوشته شده 71).

2- اسم ِوبلاگ قبلی ام از "بیگانه" ی کامو می آمد. نام ِ این یکی را ، علاوه بر آن ، از بیضایی دارم: باشو ، غریبه ی کوچک.

3- دوستان ِقدیمی تر شاید یادشان باشد که در غریبه دات بلاگ اسپات ، پستی درباره ی همان کتاب و سوسن تسلیمی و همکلاسی بودن اش با داریوش ِآشوری در دارلفنون نوشتم.